|
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک. زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر. آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟ دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعههای رنگارنگ کوچک پر کرده بود. دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟ دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد. رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعهی گمشدهاش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم. قطعهی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمیکرد.
طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده ..................***................... یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی چــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟ تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه اینجا ” تی “دو نقطه مون “طــا”شـده یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت به خـاطـر یــه “طـــــــا ” نمیگـزم لب دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن نشستی خــونـه گل لگد می کنی به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟ یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی میخوای مث عروس قصّه ها شی هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
تو که ميدوني عشق مني واسه چي پس تو ميگي ميخوام برم ديگه
منم با خدا اینگونه سخن می گویم:
این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم. شعری زیبا از مهرداد اوستا : وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم د;انلود ت;صنیف با صدای ع;بدالحسین مختاباد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. من این داستان رو از زبان استاد ادبیات دوره ی پیش دانشگاهیم که از اساتید دانشگاه هستند شنیدم و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند . ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه . در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود . و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید. حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ...
تقدیم به همه زنان زن عشق می كارد و كینه درو می كند...دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی...در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است, ) دکتر علی شریعتی(
|
About![]()
نقد بی رحمانه!شفافیت در مورد همه چیز و همه کس!با توجه به جامعه ای که در آن با تاسی به نوعی عرفان بازاری و دروغین همه چیز را در هاله ای از ابهام و تردید پیچیده و به مخاطب می دهند،قصد من روشنگری و شفاف سازیست.از آنجا که در این جوامع حقیقت همیشه نامکشوف و دور از دسترس است یکی از پیامد های قطعی آن رخوت و بی تفاوتی برای کشف حقیقت و بی توجه شدن به سرنوشت خویش است Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 Authorsمهرانندا Links
پروفایل من
http://bazibaz.co.cc/ |